به ياد منجي

دل نوشته با خدا و صاحب الزمان

بسم الله الرحمن الرحیم

یا صاحب الزمان سلام

دستم بگیر تا برای یاری تو نفس بکشم

برای تو کار کنم

برای تو نبضم بزند برای تو قلبم بتپد

برای تو برای تو برای تو فکر کنم

همه وجودم برای تو باشد

چیزی جز تو نخواهم

وابسته و دلبسته چیزی جز تو نشوم

روحم جسمم فکرم عملم تو باشی

تو تو تو

در طول رضای الله

برای رضای الله همه چیزم تو باشی

نوشته شده توسط رقیه خاتون در چهارشنبه بیست و نهم دی 1395 ساعت 19:39 | لینک ثابتبدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم سلام سو یک سگ هست عده ای پلنگ رو از بچگی آوردن پیش سو سو نقش مادر رو براشون بازی کرده حالا پلنگا هرکدومشون چندین برابر سو شدن ولی از سو میترسن سو پارس میکنه فرار میکنن سو مادر مرغابی ها هم بوده مرغابی ها چشم باز کردن سو رو دیدن سو فقط پارس میکنه درست مثل آمریکا و اسرائیل از بچگی روی اعتقادات ما کار کردن عده ای رو فریب دادن عده ای رو ترسوندن رو ترسوندن آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند من توی دهن آمریکا میزنم آمریکا قدرت پوشالی است تاوقتی وقت مرگ آدم نرسه نمیمیره الله اکبر
نوشته شده توسط رقیه خاتون در سه شنبه بیست و هشتم دی 1395 ساعت 18:14 | لینک ثابتبدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

رهبر بزرگو گرانقدر انقلاب جناب آقای سید علی آیت الله العظمی خامنه ای

چند سال پیش توی کتاب خودشون

من ووکتاب

نوشته بود حاضرن صدبار از کسی تشکر کنن که کتابی مثل بینوایان بنویسه

هرطور بود این کتاب رو تهیه کردم بینوایان رو میگم

مرجعم دوست داشت کسی کتابی شکل بینوایان بنویسه

ولی تا الان فقط تونستم یکچهارم کتاب رو بخونم

بینویان رو میگم

خدامیدونه به این اشکهای داغ که میریزه به زمین

صدبار تشکر نمیخواستم دلم میخواست یکبار از نزدیک ببینمشون

ولی خالم مریض بود 

مادرم پیر و مریضه

پدرم هم

کارای خونه با منه

کار تولیدی گردو گیلاس شیره

ترشی سالاد کارای روزمره تمیزکاری

شاید کارای شخصی مامانم کمیش البته

رهبر انقلاب فرموده بودند به نویسنده دوسال

وقت بدین مشکلاتشم حل کنید

من مشکلاتمم پابرجاست

اگه اون پیرزن برای خرید یوسف کاموا داد من

بماند نه نماند مالمو دادم جانمم میدم

دلم میخواست بسیجی باشم

یا نویسنده ای شاعری ولی هیچی نیستم

ما جامونو شبا پهن میکنیم روزا جمع تختخواب نداریم

کاملا سنتی زندگی میکنیم مرغ همداریم چندتادونه

مرغ توآغال مرغدون خلاصه اهل تشریفات و تجمل گرایی 

و اصراف و لوس بازی نیستیم مصرفمون یا کمه یا متعارف

مل آدمیزاد زندگی میکنیم

وابسته ودلبسته به کشورهای استعمارگرهم نیستیم

ماهواره هم نداریم

الحمدالله

ما تابع رهبریم

نوشته شده توسط رقیه خاتون در دوشنبه بیستم دی 1395 ساعت 23:54 | لینک ثابتبدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

قربونش برم قربون رهبر انقلاب

ماتاآخر ایستاده ایم

مرگ بر آمریکا

مرگ بر اسرائیل

مرگ بر استعمار پیر انگلیس

مرگ بر آل سعود

زنده و سلامت باد سید علی خامنه ای

ولی فقیه ام رهبرم

نوشته شده توسط رقیه خاتون در دوشنبه بیستم دی 1395 ساعت 22:35 | لینک ثابتبدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم 

ماجرا از جنگهایی شروع شد که همه کشورا رو ضعیف کرد

آمریکای الله مرگ داده تو اون جنگها صدمه ندید

قدرتمند تر از بقیه شد 

یک درصد سرمایه دار آمریکایی الله مرگ داده قدرت رو به دست گرفتن

بعد نابغه هارو جذب کردن از ایران و هرجا بهشون امکانات فوق العاده

اینطوری مغزها که تو مملکت خودشون نابغه شده بودن

فرار کرد آمریکا هرچند که اسرائیل و اروپا و انگلستان و حکومت سعودی

همشون برادر خوندن

فقط تفاوتش اینکه آمریکا عصاره آدم بداست

آمریکا اسرائیل رو حمایت میکنه

آمریکا هم منافقین رو حمایت میکنه

هم همه شرورین و مفسدین فی الارض رو

آمریکا آفریقارو غارت کرد الماسش نفتش 

هرچی  آفریقا داره رو غارت کرد زباله های  شیمیاییشو

ریخت توآفریقا خود آفریقائیهارو هم به بردگی گرفت

اینطوری ما شدیم عقب مونده 

آفریقا  بسیاری از کشورا شدن عقب مونده

عقب مونده  از خون خواری از دزدی

بدترین  شرور ترین دنیا آمریکا

هرکی یک جا نعمتی داره آمریکای آدم کش جهان خوار خون خوار سروکلش پیداست

گزینه رو میز این شیطان هالیودی بیرحم بیمروت بدکار زوره

ایران عین گوسفندی که از شر آمریکا گریخته و حالارهبر داره

ولی فقیه داره مرجع تقلید داره اصلا مایه تقلید استعمارات آمریککاست

همه میخوا عین ایران سایه شوم آمریکا رو از سر خودشون کم کنن بدآموزی داره

من یک تند رو هستم از نظر آمریکا

یک منافق خودفروخته بی مخ روشنفکر

زندان گوانتانامو حق آمریکاست

زندان اوین برای ما جیزه

بمب شیمیای آمریکا بزنه تروریسم

رو نابو کردده ما بمب برای دفاع درست کنیم جیزه

انتخابات تو آمریکا تقلب میشه مردم میریزن تو خیابون کشته میشن

زندانی میشن صداشم در نمیاد

اینجا میش حق انتخاب نهضت سبز

حقوق بشر یعنی اراده و خواست یک درصد سرمایه دار آمریکایی

زور فتن گزینه روی میز آمریکاست

آمریکا شیطان بزرگه

شیطان مجسم انسان نما

وسائل لوک ماشین لوکس میده 

نیازهای واجب دارو نمیده

این یعنی چی

دشمن خون خوار نژاد پرست مخملی

فیس بوک و تلگرام و اینستاگرام و واتسب و وایبر

فارسی وان و...از هرروشی وارد میشه

عین موش کور که چندین سوراخ داره

ازش بیزارم هرچی میکشیم زیر سر آمریکاست

نوشته شده توسط رقیه خاتون در پنج شنبه نهم دی 1395 ساعت 0:12 | لینک ثابتبدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

زلزله اومده بود زیر پام میلرزید خیلی میلرزید عقل میگفت; فرار کن

خواستم فرار کنم بدوم فرار کنم دیدم مامانم لای پتوهاش گیر کرده

دیسکشو عمل کرده پاهاشم درد میکنه همه جا میلرزید پاهای مامانم

لای پتو زندانی بود نمیدونم چه حسی داشت

اون زمان

یک ندایی گفت کمکش کن یک ندایی گفت تو هم مثل بقیه فرار کن

خونه رو سرت آوار نشه یک ندایی گفت تو تضمین میدی بری 

تو حیاط زمین دهن وا نکنه ببلعتت

دیدم راست میگه رفتم سریع پای مامانمو آزاد کردم

دستشو گذاشت رو شونم با آخرین سرعتش فرار کردیم

یک احساسی گفت میشه تعداد زمین لرزه ها زیاد تر بشه

تا یکبار با یک ریشتر بالا نیاد

 

نوشته شده توسط رقیه خاتون در سه شنبه هفتم دی 1395 ساعت 20:23 | لینک ثابتبدون نظر

نوشته شده توسط رقیه خاتون در سه شنبه هفتم دی 1395 ساعت 20:11 | لینک ثابتبدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

یاالله یا الله یاالله توکل به تو

یاصاحب الزمان توسل به تو

بی صلاحم

السلام علیک یابقیه الله العظم

السلام علیک یا اهل البیت النبوه

نوشته شده توسط رقیه خاتون در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1395 ساعت 14:37 | لینک ثابتیک نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

سلام بربقیه الله العظم

آمده ام گدایی از هرکس گدایی کردم خوارم کرد

خوارم کرد و نداد

کار کردم حمالی کردم خواری کشیدم عمرم تمام شد

مزدی ندیدم

آمده ام خودم و دارایی ام را به شما عرضه کنم

آنچنان نیست اما شاید خالص باشد

...

اول الله دوم الله سوم الله

در طول رضای الله همه چیز از بقیه الله است

خسته با دلی شکسته آمده ام به گدایی

آمده ام که باقی عمرم را با شما باشم

گدای درگاه شما باشم

آبرو دارم از گدایی برای دیگران خوشم نمیاد

 

 

من تنهایم همسر میخواهم نیازمندم آبرومندم سلامت و بی نیازی

 میخواهم

 

 

 

 

نوشته شده توسط رقیه خاتون در جمعه اول مرداد 1395 ساعت 17:55 | لینک ثابتبدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

یا صاحب الزمان سلام

امروز یک گدا ساعت یازده شب اومد فقطم در خونه مارو زد

گفتن دزده رنجوندنش کمکش نکردن امشب اولین سحر ماه رمضون

نود و پنجه یک فامیل دور امشب مرد

یاالله یاالله یاالله دلم گرفته سلامتی آقا امام زمان و تعجیل در فرجشو میخوام

یاصاحب الزمان قربونت برم کار دست خودته برو قربونت برم نمازتو بخون تابیای

یاصاحب الزمان بین یک اقیانوس شراکتی

و یک برکه که معلوم نیست مردابه یا نه گیر کردم

از طرفیم حوصله آزمون و خطا ندارم البته

مشکل آزمون و خطاش با استخاره حله

ولی بین یک برکه از خودم یا یک اقیانوس مهربون

و آرام و باگذشت و همه چی تموم که توش غرقم

گیر کردم چیکار کنم از اعماق اقیانوس بیام بیرون

به امید یک برکه مجهول پس معرفتم کجا میره 

یاالله یا الله یاالله به داد من و اقیانوس و مومنین

و مومنات برس 

درطول رضای الله

السلام علیک یا بقیه الله فی الارض

یاالله یاالله یاالله

السلام علیک یابقیه الله فی الارض

یکی میخواد بره اگه نره که چ بهتر ولی اگه بره

قلب منو ببرین جاش حیفه 

قلب من بره زیر کلر بشینه

دلم

 

یاصاحب الزمان

نوشته شده توسط رقیه خاتون در دوشنبه هفدهم خرداد 1395 ساعت 23:22 | لینک ثابت2 نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یابقیه الله فی الارض

من شیعه دوازده امامی هستم شاید

هم رسم شیعه بودن را ادا نکرده ام ولی دوازده امام

راامام خودم میدانم و قبولشان دارم دیروز برای اولین بار در آستانه

سی و دوسالگی یک سنی آمد خانه ما و ماکه تابحال سنی ندیده بودیم بهش تربت همان مهر کربلا

رادیم با تسبیح که سرشو گذاشت روی فرشمون توی بهار خواب نماز خوند بادستان بسته بدون مهر

حالا مبایل من دوبار وقت اذان شهادت داد علی ولی الله هست

زمان پیامبر حصیر بوده که از درخت خرما بافته شده بوده و یا سرشونو بر خاک میزاشتن در سخنان عایشه هم اومده و همسران پیامبر تصدیق کردن در دوکتاب اصلی اهل سنت هم اومده به هرحال

میگن اگر ما تربت کربلا رو میپرستیم اونا هم قالی پرستن اصلا میدونی چیه باورم نمیشه کسی امیرالمومنین علی بن ابی طالب رو دوست نداشته باشه ازپیامبر نقل شده همراه پیشانی بینی هم 

به خاک مالیده بشه ترجیحا مهر تربت کربلا باشه تسبیح خاکی سی و چهارتایی تربت کربلا داشته باشین بزارین برای بینی الله اعلم تسبیحات اربعه بعد هرنماز بخونین مال حضرت فاطمه هست ثواب

هزار رکعت نماز مستحبی داره

مینازم به اینکه مولای من علی است

یابقیه الله هرکی تو رو به امام دوازدهم نپذیره 

خورشید پشت ابر رو کتمان کرده

همه چی لز جایی شروع شد که آدم آفریده شد 

شیطان برتری گزید سجده نکرد

شیطان به خاطر مخالفتش رانده شد

قسم خورد همه مارو گمراه کنه غیر از مخلصین

درخت ممنوعه به وسوسه شیطان مصرف شد

هبوت آدم و حوا به زمین رخ داد

قاییل از سر وسوسه شیطان و تینت خراب خودش هابیل و کشت 

و کشت و کشتار شروع شد اختلافات شروع شد قابیلیا به هابیلیا حسادت کردن

قدرت خواستن بدون قربانی دادن هی هابیلیارو اذیت کردن

 

 

قابیل هابیلو کشت

نوشته شده توسط رقیه خاتون در جمعه چهاردهم خرداد 1395 ساعت 23:14 | لینک ثابتیک نظر

بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا مولای یاصاحب الزمان السلام علیک یا بقیه الله فی الارض اومدم ولی دلم نمیخواد از مشکلاتم بگم اومدم برای تشکر الحمد الله السلام علیک یامولای یا صاحب الزمان من از همه چیز متشکرم از ستار العیوبیتان از غفاریتان از مصلحتهایتان از مهربانیتان از همه چیزهایی که باید متشکر باشم نیامده ام بقچه مشکلاتم را سطح دنیا بپراکنم آمده ام بگویم متشکرم آمده ام به دنیا عبادت و بندگی کنم ولی بردگی شیاطین کردم دستم را گرفتید به آرامش به قناعت به بخشش به اخلاق و... آشنا شدم با الله و بقیه الله دوستشدم خیلی الحمدالله السلام علیک یا مولای یاصاحب الزمان خدا درقرانش فرموده اند که آیا همینکه بگویید ایمان آوردیم آمرزیده میشوید چنین نیست من در بهشت همجواری بانو فاطمه زهرا را خواهانم قصر هم نمیخواهم کنیزشان میشوم یک گوشه ای راهم بده بانو خدیجه کبری من و تمام مومنین و مومنات را گدای در خانه الله و بقیه الله رقیه کنیز بی بی فاطمه زهرا
نوشته شده توسط رقیه خاتون در یکشنبه شانزدهم اسفند 1394 ساعت 23:22 | لینک ثابتیک نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به امام زمان

من یک انقلابی ام

من در گیر و دار سالهایی به دنیا آمدم که

آمریکای ملعون و تمام دنیا برایمان چیده بودند

سرگرمی من پنج سنگ یک قل و دو قل بود 

که در آسمان میچرخیدند اسباب بازی من 

ظرف های گلی بود که کنار جوب آب با 

آب و خاک میساختم و میگذاشتم 

خشک شود و بعد با همسن هایم

خاله بازی میکردیم ما با چادر

خانه میساختیم ما اگر خیلی 

دست و دل بازی میکردیم اسباب

بازی لاکی میخریدیم ما بچه جنگ

بودیم غذاهای آنچنانی نمیدانستیم

پارک شاید سالی یکبار

ما تحریم نمیفهمیدیم ما با

سختی بزرگ شده بودیم

ما مصرف کننده نبودیم

ما فرزند انقلابیم بزرگ شده زمان جنگ

ما از آمریکا و اسرائیل ضخم

خورده ایم بعد از آنهمه خون ها که

ریخت آنهمه ظلم اسیر و مفقود و الاثر

گمنام و شیمیایی و بمباران ...حالا با چهره

ای مهربان آمده ملعون آمده تا خونمان بمکد آرام

 

 

نوشته شده توسط رقیه خاتون در شنبه اول اسفند 1394 ساعت 11:27 | لینک ثابتبدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیک یا بقیه الله 

دیروز اومدم برم مسجد...روبروی پنج شهید گمنام

یک گدای خانمی نشسته بود روشو پوشونده بود

رفتم از بغالی یکچیزی بگیرم

دوهزارتومنیمو خورد کنه پنصدی بده که نداد

آخه من یه کرانچی هزار تومنی برداشتم بهش گفتم

بقیه پولمو دو تا پنصد تومنی بده که بغاله گفت

پنصدی یکی دارم لازم دارم بیا هزاری رو بگیر

منم کرانچیشو پس دادم رفتم اون طرف خیابون

یک بغالی دیگه یک کرانچی پنصدی گرفتم

یک پنصد تومنی داد دادم به گدا و هزار تومنیشم 

انداختم توی صندوق باقیات الصالحات مسجد

یک دوهزارتومنی هم کمک کردم به صندوق نوعروسان

رفتم خیلی وقت بود کرانچی نخورده بودم عین خانم های حامله میلم به تندیه

درسته خوردمش بعد دعای غروب آفتاب و آیت الکرسی رو خوندم زیارت ال یاسین نشد بخونم

نماز رو اومدم به جماعت بخونم صف پنجم ششم یک جای خالی دیدم

پنزده صف بودیم شاید بیشتر کمتر یک خانمی گفت یکی بیاد صف دوم سوم یک جا خالیه میگن

صفای جلو ثوابش بیشتره رفتم 

انگلر یک پیرزن دویست ساله بود روی صندلی 

با صورت چروکیده نماز رو حمد  و سورشو 

با آقا میخوندد بعد مهرش افتاد با دست

چپم دادمش سرنماز گفت ببخشید پیر و چروکیده بود ولی

دوست داشتنی

 

کمک خانم خدمتکار دادم چای رو تعارف کردم قران ها رو کمک

دادم جمع کردیم دعای توسل بود

چای رو خوردم اومدم برم خونمون دیدم پیرزن میخواد از خیابون رد شه

کمکش کردم نیفته تو جوب گفتم حاج خانم تلوقتی مرگ نرسه فرشته ها

مراغبمونن گفت همینجا واستا دوستم برسه با دوستم بریم ولی اگر کار نداری

برسونم دیرم میشد ساعت نزدیک هفت شب بهمن ماه بود یواش راه میرفت

دل تو دلم نبود به یک ماشین تکیه داد یادم از کبوتر بچه ای با شوق پرواز

به جرات کردروزی بال و پرباز پریداز شاخکی برجو کناری 

نمودش دور آن راه نزدیک...به منم گفت بیا تکیه بده بلاخره رسیدیم

گفت برو تو کلیدو بزن با دست راستم درو گرفتم پای راستمو گذاشتم تو پای چپمو گذاشتم بیرون کلیدو

زدم روشن نشد گفت نترس برو تو چراغ تو روبزن نرفتم خودش

رفت داخل دیده نمیشد از حفظ کلیدو زد مندرو بستمانتهای گاراژ یک اتاق داشت

مغازشون که قبل گفت پروانه ش بایداز کارگاه شاهنشاه بیاد

شاگردشون نبود خودش کلیدا تو گردنش بود باز کرد شاه ملعون چهل ساله

گورشو گم کرده به درک رفته عین میگ میگ اومدم خونمون

نوشته شده توسط رقیه خاتون در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1394 ساعت 9:48 | لینک ثابتبدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

آقا این روزها حجمی از تفکرات و بسیاری از کارها به سراغم میآید که من باید یا دوست دارم انجام دهم گرفتار و

مشوشم نمیدانم با حجمی از لباسهایی که باید بدوزم

و اصلا نمیدوزم چ کنم

با خانه که جارو و آستر کنم چ کنم با خانه تکانی

عید چ کنم نمیدانم آرامش ندارم

شاید چون همسر ندارم حوصله و آرامش ندارم

کارهای ضروری خانه را انجام میدهم

نمیدانم من چ هنری دارم برای موفقیت 

فقط میدانم آرامش ندارم

باید کاری کنید برایم خیلی تنهایم

 

نوشته شده توسط رقیه خاتون در پنج شنبه پانزدهم بهمن 1394 ساعت 9:16 | لینک ثابتبدون نظر