به ياد منجي

دل نوشته با خدا و صاحب الزمان

بسم الله الرحمن الرحیم از حاشیه بگزریم سوار هواپیما باخلبان عراقی شدم شهادتین گفتم اشهد ان لا الله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علی ولی الله رسیدیم عراق فرودگاه مامان هفتاد سالم از بخس ویلچریا بابای هفتاد و چهار سالم جدا شد بره وضو  نماز 

تو هواپیما اذان گفتن اولش

ساعت عراق از ما یکساعتوو نیم عقب تره

تنها خاک عراق اولین بار نا آشنا شروع کردم به گریه و درد دل با امام زمان آقا به دادم برس من سی و خورده ای ساله

گرم درد و ول و گریه با امام زمان مامانمو دیدم داره با عصا میاد

رفتم کمکش زد تو برجک گریم ناتموم موند

تاموقعی مامانم اچک اچک رفت دستشویی به نماز نرسیدیم

من به خاطر آقا ثواب عراقم و تمام زحماتش هدیه به آقا امام زمان 

رضای الله رفتم ازسون خواستم توی عادت نباشم همه گفتن تو هم مثل همه تحفه ای همه دوست دارن عادت نشن ولی راهای ناهموار عراق

مامان پیر و مریضم با ویلچر باید میبردم ماشاءالله صد کیلو هست لااقل من خانم ناتوان هیکلی هیکلیا هم عرق جوش میشن هم وزن خودشونم باید بکشن حالا سوزن بزنم لاغر شم ثوابمم با همه مومنین

و مومنات و محبین علی ع و فرزندان فاطمه شریک و بیچارگان 

من حسود نیستم کی حسوده بخیله لعیمه وقتیم عادت میشم خیلی 

حالم بهم میخوره چطور من که از خودمم میمونم به مامان پیرم  بابام برسم گمرک ساکامون وسایل سنگین مامان بابام...

همینطوریشم هرشب توسلم به راه بود

در مونده شده بودم

شب و روز بیدار اونم من میگی تو ی مگه به زور نسکافه  قهوه

اهل دل میگن از اینکه چشم برزخی خواستی

اهل اعتقاد به دکتر و این چیزا میگن از دیری ازدواج

قرص اعصاب میخورم

خواب آوره یکشب میخوردم میخوردمو شب بیدار شو وقت نداشتم قهوه بخورم بدو سامرا بدو بغداد بدو حرم حضرت علی تو نجف بدو

امام حسین ع و عباس ع قربونشون برم کربلا من که تا ده خوابم تو خونمون

من  که توخونه نه اینقدر فعالیت دارم نه اینقدر کم خوابی ده صبح

بیدار میشم برای انسولین مامانم میزنم

کرامات عجیبی آدمای غریبی دلتو میخوندن عراق عجیب غریبی 

راسش امام حسین ع کلی عاشقش شدم

ابوالفضل عباس رو عین بانو زینب کبری به برادری گرفتم برادری کرد عجیب غریب

اصلا سفرش عجیب غریب بود رموز داشت ترس نداشت

سامرا و مسجد کوفه محل خلافت امام زمان  فکر کردم ایرانم عقلم جوری شد یادم رفت عراقه

مسجد سهله محل زندگی امام زمان حس صمیمیت گرفتم

عراق کربلا مثل مکه ده سال پیشم در رفاه نبودم اصلا مثل اون زمان در رفاه نبودم رفاه اون زمان زیاد بود مامانم ویلچر نداشت اتوبوس داشت و مکه برو برگرد

مدینه نزدیک مسجد نبی ع نزدیک بقیع یک اتاق تنها داشتم روبروی بقیع تو مدینه همش اونجا زیارت نامه خوندم بخور و بخواب بود در کل

کلرو میزدم میخوابیدم تو عربستان من خستم چای سازو میزدم 

اصلا با مامانم دعوا دعوا داشتم به منچه من چای دم کنم فحش  فحش کاری برو بخواب خستم این بود

حالا این عراق از اتاق بیا بیرون دو لیوان چای ببر اتاق بخورن باز و لیوان دیگه فلاکسمون دست دوستمون بود دوستمون نورنس پانس سومیجن به بانو زینب کبری گفتم ببین منم عین خودت از اسب زیر اومدم

برو پایین تو نجف و عراق بیست و یک مله تو نجف فلاکسو آب جوش ن اوه یادم رفته برو چای بیار اوه قند یادم رفت مکه مدینه برو بازار همش خرید اینجا اونقدر پول در اختیارم نبود 

حالا به ساخت عتبات عالیات کمک میکنم گفتن پولتو میخورن گفتم اعتماد میکنم تا رفتم نجف چشمم به صحن  شبستان حضرت فاطمه افتاد زدم زیر گریه زار زار یک خانمی اومده گم شدی تعریف کردم یگه دست بزن کمرم درد میکنه من گریه که مگه من کیم اون ه دست بزن من پس بیا از گریه هام خول بازار از نظر بعثیا 

خلاصه مکه با وهابیا چنان حماقتی داشتم تو اتاق تنها برو پشت بوم لباس پهن کن اینجا چنان ترسی تنها تو هتل نمون تنها نرو رستوران جون عرب زیاد داره پشت بومم نمیرفتم برای لباس پهن کردن

عوض شده بودم کن فیکون

[ یکشنبه هفتم خرداد 1396 ] [ 0:4 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم البه الرحمن الرحیم

سلام

در کربلا قسمت تل زینبیه یک تلوزیون گزاشتن شروع کردن از کسانی

که منزل به منزل با حسین ع بودن و ریزش کردن به گفتن

نکته جالب

توی یک منزل عده زیادی هستن امام حسین ع به همشون میگه

از دنیا و مالش که بهتون نمیرسه هیچ اگر با من باشید هنگی شهید میشید

عده بسیاری ریزش میکنن

جوری که من فهمیدم 

در منزل زباله عده کثیری ریزش میکنن

و فقط یارای حقیقی میمونن

و فکر کنم زباله از اون زمان به آشغالای به درد نخور گفته میشه

امان امان امان

[ جمعه پنجم خرداد 1396 ] [ 22:45 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

ساعت یک خوابیدم دو شب بیدار شدم به سمت بغداد 

ماشین پیادمون کرد بعد کلی پیاده روی من و مامانم سوار ویلچر بود

رفتیم رسیدیم به حرم امام جواد که امام نهمه و امام هفتم موسی کاظم درست گفتم؟!

امام هفتم و امام نهم با همن مگه نه؟!ما کاروانمون یک مداح داشت

از کاروان تو بغداد فرد افتادیم گم شدیم زنگ زدم مدیر کاروان برنداشت گوشیش تو

امانات بود گوشی و کفش عراقیا راه نمیدن

میزارن تو حرم بخوابی

زنگ زدم برداشت گفتم روبروی فلافلی حالا فلافلی فراوون

پرسیدم کاروان ده دقیقه تقریب دنبال فلافلی میگشت

زنگ زدم جلوی ماشینا درب خروجیم

یادم از حرف روانشناسی آقای فرهنگ افتاد با آدرس دادن خانوما

مارو پیدا کردن

 

روحانی برای خوشکلی کاروان

امام هادی که امام دهم باشن امام حسن عسکری امام یازدهم به همراه بانو نرجس خاتون مادر امام زمان و بانو حکیمه خاتون عمه  امام زمان سامران

سامرا زیارت عاشورا خوندم با صد لعن

گفتم تا موقعی رفتیم دستشویی طول کشید

باز نماز زیارت به نیابت مومنین مومنات حق داران خودم 

محبین علی ع و فرزندان فاطمه س

سرداب نتونستم برم مامانم ویلچر داشت با مامانم بودم 

داخل گنبد نتونستم برم

ترسیدم لفتش بدم گم شم مامانم بمونه خون کاروان بیفته گردن من

اگر تو این لحظه ها داعش بیاد ولی در عراق از داعش نترسیدم

زیارت عاشورا و دعای توسل و دعای عهد دعای عالیه المضامین

هرکجاباشید مرگ شما را در میابد هرچند در برج های محکم باشید

توی قرانه این یک آیه هست

روی سخن امام حسین به همه ماست

تا زمان مرگ نرسه فرشته ها مواظبن جن  انس تا برگردی

 

 

[ پنج شنبه چهارم خرداد 1396 ] [ 19:13 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

یک با معرفت برای من دعا کرد برم عراق سامرا کربلایی بشم گفتن راه سامرا تازه باز شده

خواب دیدم دریاییی پر اردک هست نوشته بود به مهمانی دعوت میشوید

از قضا ظهری رفتیم ظهر کوفه وادی السلام

مزار هود و صالح دو رکعت نماز زیارت هود و صالح و کل وادی السلام به نیابت تمامی مومنین و مومنات  و محبین علی ع  و فرزندان فاطمه س و حق داران خوندم قبرستان مومنین شنیده بودم هر مومنی هرجایی بمیره میاد وادی السلام

تصوری ازش نداشتم تقریب بیست و خورده ای کیلومتره عرضش خاطرم نیست

ولی بزرگ بود بزرگ نفهمیدم چقدر ما از یک در رفتیم هود و صالح از همون در اومدیم بیرون مقداری توی یکجاده طولی! پیاده روی کردیم روبروش یک  در دیگه بود رفتیم یک فرد ایرانی با پرچم ایرانی دفن بود نشنیدم گفتن چرا شهید شده غریبانه اینجاست نشنیدم کمی رفتیم از پله ها دو سه پنج تایی رفتیم پایین یک حیاط بود باز دو سه پله رفتیم پایین اتاقی بود بین این وادی السلام گرم تب دار خنک پنکه داشت آدم حس میکرد برگشته ایران

خونه خودش مقام امام زمان بود در آغوش گرفتمش دو رکعت نماز نماززیارت به نیابت 

تمام مومنین و مومنات حق داران و محبین علی ع و فرزندان فاطمه س خوندم دعای عهد داشت خوندم مقام امام صادق تو اون اتاق دیگه بود

مقام امام صادق رو در آغوش گرفتم مقام امام صادق صاف  بزرگ بود مقام امام زمان انهنا داشت حرفه ای دخیل میبستم 

میچسبیدم بهش اومدن جدام کردن باز رفتن باز رفتم دخیل بستم یک مسجد سبز تو یک قاب در باز شیشه ای بود گفتم چرا درش بازه یک خانمی گفت اینجا کمک نکن گفتم هر کی برداره صدقه سر امام زمان رو برداسته دلم یومد کمک کردم یک 

آقایی اومد به اون مسجد سبز شیشه ای اشاره کرد به من  گفت هدیه به امام زمان یک کمک بیشتر کردم

گفتم خوب همین برق و این آقا و این پنکه خرج داره بیخیال صدقه سر امام زمان

به پسر آشنامون گفتم نماز بخون گفت وضو ندارم گفتم تیمم کن بلد نیستی خندید گفت چرا

همینطور نشست حرص میخوردم حیفم میومد آب خرید یک آب به من داد بابام خورد مامانم خورد من خوردم برکتی بود بقیشو بعد خوردم میگه رقیه خانم شما گرمتون نیستش خندم گرفته خوب گرمه ولی من از تو گر میگیرم بعضیا عرق میکنن

نمیدونم تو جسمم نبودم

 

 

[ چهارشنبه سوم خرداد 1396 ] [ 17:51 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به صاحب الزمان

سلام به صاحبان سلام

سلام

توی عراق ای دی اس ال رو بالای سقف هتل دیدم از مدیر هتل

بعد از چند روز تعلل پرسیدم مگه اینترنتم داره هتل گفت آره روزای آخر بود

گفت برو نجف سه روز اونجایی

با خودم بلند گفتم ای دی اس ال شهر خودم نیست اومدم اینجا

من و مامانم شب و روز با ویلچر میرفتیم زیارت

شبی یک دو ساعت استراحت داشتم شنبه عصر رسیدیم

ساعت عراق نزدیک یک ساعت و نیم عقب تر بود 

اذان ایران رو تو هواپیما گفتن

از مشهد پرواز کردیم خلبان عرب بود 

یاد خلبانای ایرانی مدینه مکه یعنی عربستان بخیر

دلم بشور افتاد تا نشست

خلاصه ای دی اس ال وقت نداشتم اینترنت بیخیال

مامانم میرفت دستسویی ثدام میکرد دستسو بزاره رو سونم

بیاد از پلش پایین یا بره بالا 

تلگرام و این چیزا ندارم فقط همین جا میام و میرم

جا برای تلگرام حافظه نداره همش دعا داره

دلم تنگ نمیشد روزی و شبی بیست و چهار ساعت دو ساعت 

استراحت همش تو راهای عراق راهای خراب ویلچر خراب مامانمم

ماساءالله وزن داره 

دعای توسل زیارت عاشورا دعای عهد دلم میکشید دعای عالیه المضامین

بهدشم شیرجه یک کم استراحت بعد منی که تو خونه از شدت بی انگیزه ای

ساعت ده ثبح به انگیزه انسولین مامانم بیدار میشم 

خبرم نماز صبحم قثا پامیشدم نماز صبح ثبحانه حرم

امام حسین صبا میرفتیم حرم امام حسین اولا میگفتن فقط

مامانت ویلچر داره میتونه بره منم از در روبروی حرم امام حسین

نگاه میکردم به حرم انقدر گریه میکردم جونم دربیاد اشکم خسک نمیشد

تا شب آخری که کربلا بودیم گوشت نخوردم

میگن قثی القلب میشی 

مامانم چاقالیمو به بابام میگرد

میگفتن بخور مریض میشی

حالا بیا ثابت کن مریض نمیشم

من عادت دارم هفته ای سه بار بیشتر گوشت نمیخوام

هتل دوربین امنیتی داشت همه جاش

از پنجره ی رستوران ویوی حرم امام حسین ع دیده میشد همیشه

همونجا مینشستم خورشت قیمه و قورمه نمیخوردم

بین الحرمین شب آخر از قبل غروبی رفتیم اول امام حسین ع بعد حضرت

ابوالفضل بعد بین الحرمین ضد داعش و خانواده هاشون  هرجای

وسعم کمک کردم مامانم راضی شد عکس فوری بگیریم یکی به طرف حضرت عباس ع یکی به طرف 

امام حسین ع آخرین لحظه وداع طی کردیم من بدم پنج هزار عکس رو گرفت گفت برین نیم ساعت دیگه امادست

ما گفتیم لحظه وداعه هیچی وقت نداریم گفت پاک کنم گفتم پاک کن پاک کرد 

پول رو از دلم و جیبم در آورده بودم آروم انداختم صندوق ضد داعش  خانواده هاشون مابین بین الحرمین

دیگه تو نجف پهلوم درد میکرد طاقتم تموم شده بود نمیکشیدم

کج شده بودم به یکطرف میگن اگه یکی بهت کمک کرد خوشت اومد حس احترامه

یکی بود دلم نمیخواست کمکم کنه خودم به جون مرگی کارامو میکردم

کمکشو پس میزدم مثل بیماری که کورتن رو پس میزنه

چمدونم ستارم نمیفتاد حالا اتاق من و مامانم و بابام سه تخت داشت

یادم نیست شب چندم به خاطر توالت فرنگی اتاق سه تخته خودمون رو

با اتاق اونطرفی پسر آشنامون و داداشش دوتخته عوض کردیم خوب کوچیکتر بود

روبروی دو تا جون عذب که هیچ دلم نمیخواست تا ابد ببینمشون برای من جا نبود روبروی

در اندازه قبر حضرت عباس ع یک جای کوچیک شبی دو ساعت دراز بکشم

غیر نقل مکان و جمع  جور کردن اتاق داغونمون اونقدر بدبختی

داشتم نرسم اتاق رو جمع کنم عمرا اگر از وقت دعام بزنم برای جمع  جور

فلاکسمون تو اتاق آشنامون جا مونده بود اونام نورس پانس سوپیجن

حداقل پنزده تا پله میرفتم پایین چای دو لیوان مییووردم بدای مامان بابام

باز برو دو لیوان دیگه بیار سینی نداشتم برو قند بیار چایاش رنگ نداره بیار

رستوران هتل نمیرفتم برای جونای عرب یک همسفرمون یک نسکافه آورد کوفت کردم

دقیقا کوفتم شد شوهر داری کارمندی کدوم گوری میشینی بابا غلط کردم نمیخوامت 

الهی تا ابد نبینمت اتاقمون که ر جوارشون افتاد من اتاق سه تخترو جمع کردم رفتم گور به گوری

گفتم این چه عذابی بود نازل شد از جونای عرب واهمه داشنم همسفرمون بیشتر گیر میده

خوب من دلم جای دیگست الهی جای من چهل تا بهتر نسیبت شه دست ز جونم بردار من یک

انتخاب دارم اونم تو نیستی 

 

ا

[ دوشنبه اول خرداد 1396 ] [ 23:23 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم تو هتل نجف مثل کربلا نبود خدمتکاراش نشسته بودن بعد پسر دوست آشنای ما که با هم رفته بودیم پذیرایی میکرد من یکدفعه شیطان انس شدم فوضولیم گل کرد به مامانش گفتم چرا خدمه اینجا خودشون پذیرایی نمیکنن خوب به منچه از من کم میشه کاسه داغ تر از آشم باز دسته گل به آب دادم با کنجکاوی بیجام بعد مامانش گفت ثواب داره چیزیش نمیشه من پشیمون شدم از طرح این سوالم بعد از جایی که خدا میخواد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد صفحه قرانمو تو رستوران جا گذاشته بودم تا اومدم پایین دیدم منتظر آسانسورن مامانش گفت دختر خانم فلان که رقیه باشه میگه چرا خدمه پذیرایی نمیکنن پسر شما پذیرایی میکنه حالا راستشو بخواین من از کارش خوشم اومده بود خیلی پسر خوبی بود خوب خدمه امام علی ع بشینن لحظه ای چی میشه کارش برام جالب بود خوشم اومده از جایی که شیطون نمیزاره بگم چه پسرتون باحاله کمک میکنه حتما میگه از پسرم خوشش اومده طرح سوال احمقانه میکنم زبون شیطون میشم حالا رفتم به پسر دوست آشنامون میگم ابهام برام پیش اومده چرا خودشون پذیرایی نمیکنن وگرنه کارتون قسنگ بود انگار گندی که زده بودم درست نمیشد اصلا روم نشد صادقانه بگم از کارت خوشم اومده گفت نه اتفاقا درست گفتین منم روم نشد بگم غلط کردم زبون شیطون شدم کارت فوق قشنگه ادامش بده رفتم پی زندگیم

[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1396 ] [ 23:4 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به صاحب الزمان و بقیه

یاالله تو رو هرکی دوست داری به دادم برس

شما هم شریک در اعمال کل عمر من و عراق  کربلام

اگر از مومنین و مومنات و گرفتارانی هستی که بیخطری  ناآگاه و غفلت زده

و امکان تغییر درت هست ولی موانع نمیزاره

شنبه سال نود و شش کربلا بودم صبح بیدار شدم شش صبح ...ظهر پرواز...عصر رسیدیم کربلا...

که دوشنبش تولد علی اکبر ع بود

دوشنبه من کنار حرم امام حسین بودم

مامان همش میگه رقیه بعدا میام


ادامه مطلب

[ پنج شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1396 ] [ 23:6 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

یا صاحب الزمان سلام

دستم بگیر تا برای یاری تو نفس بکشم

برای تو کار کنم

برای تو نبضم بزند برای تو قلبم بتپد

برای تو برای تو برای تو فکر کنم

همه وجودم برای تو باشد

چیزی جز تو نخواهم

وابسته و دلبسته چیزی جز تو نشوم

روحم جسمم فکرم عملم تو باشی

تو تو تو

در طول رضای الله

برای رضای الله همه چیزم تو باشی


برچسب‌ها: بسم الله الرحمن الرحیم,

[ چهارشنبه بیست و نهم دی 1395 ] [ 19:39 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم سلام سو یک سگ هست عده ای پلنگ رو از بچگی آوردن پیش سو سو نقش مادر رو براشون بازی کرده حالا پلنگا هرکدومشون چندین برابر سو شدن ولی از سو میترسن سو پارس میکنه فرار میکنن سو مادر مرغابی ها هم بوده مرغابی ها چشم باز کردن سو رو دیدن سو فقط پارس میکنه درست مثل آمریکا و اسرائیل از بچگی روی اعتقادات ما کار کردن عده ای رو فریب دادن عده ای رو ترسوندن رو ترسوندن آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند من توی دهن آمریکا میزنم آمریکا قدرت پوشالی است تاوقتی وقت مرگ آدم نرسه نمیمیره الله اکبر

[ سه شنبه بیست و هشتم دی 1395 ] [ 18:14 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

رهبر بزرگو گرانقدر انقلاب جناب آقای سید علی آیت الله العظمی خامنه ای

چند سال پیش توی کتاب خودشون

من ووکتاب

نوشته بود حاضرن صدبار از کسی تشکر کنن که کتابی مثل بینوایان بنویسه

هرطور بود این کتاب رو تهیه کردم بینوایان رو میگم

مرجعم دوست داشت کسی کتابی شکل بینوایان بنویسه

ولی تا الان فقط تونستم یکچهارم کتاب رو بخونم

بینویان رو میگم

خدامیدونه به این اشکهای داغ که میریزه به زمین

صدبار تشکر نمیخواستم دلم میخواست یکبار از نزدیک ببینمشون

ولی خالم مریض بود 

مادرم پیر و مریضه

پدرم هم

کارای خونه با منه

کار تولیدی گردو گیلاس شیره

ترشی سالاد کارای روزمره تمیزکاری

شاید کارای شخصی مامانم کمیش البته

رهبر انقلاب فرموده بودند به نویسنده دوسال

وقت بدین مشکلاتشم حل کنید

من مشکلاتمم پابرجاست

اگه اون پیرزن برای خرید یوسف کاموا داد من

بماند نه نماند مالمو دادم جانمم میدم

دلم میخواست بسیجی باشم

یا نویسنده ای شاعری ولی هیچی نیستم

ما جامونو شبا پهن میکنیم روزا جمع تختخواب نداریم

کاملا سنتی زندگی میکنیم مرغ همداریم چندتادونه

مرغ توآغال مرغدون خلاصه اهل تشریفات و تجمل گرایی 

و اصراف و لوس بازی نیستیم مصرفمون یا کمه یا متعارف

مل آدمیزاد زندگی میکنیم

وابسته ودلبسته به کشورهای استعمارگرهم نیستیم

ماهواره هم نداریم

الحمدالله

ما تابع رهبریم

[ دوشنبه بیستم دی 1395 ] [ 23:54 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

قربونش برم قربون رهبر انقلاب

ماتاآخر ایستاده ایم

مرگ بر آمریکا

مرگ بر اسرائیل

مرگ بر استعمار پیر انگلیس

مرگ بر آل سعود

زنده و سلامت باد سید علی خامنه ای

ولی فقیه ام رهبرم

[ دوشنبه بیستم دی 1395 ] [ 22:35 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم 

ماجرا از جنگهایی شروع شد که همه کشورا رو ضعیف کرد

آمریکای الله مرگ داده تو اون جنگها صدمه ندید

قدرتمند تر از بقیه شد 

یک درصد سرمایه دار آمریکایی الله مرگ داده قدرت رو به دست گرفتن

بعد نابغه هارو جذب کردن از ایران و هرجا بهشون امکانات فوق العاده

اینطوری مغزها که تو مملکت خودشون نابغه شده بودن

فرار کرد آمریکا هرچند که اسرائیل و اروپا و انگلستان و حکومت سعودی

همشون برادر خوندن

فقط تفاوتش اینکه آمریکا عصاره آدم بداست

آمریکا اسرائیل رو حمایت میکنه

آمریکا هم منافقین رو حمایت میکنه

هم همه شرورین و مفسدین فی الارض رو

آمریکا آفریقارو غارت کرد الماسش نفتش 

هرچی  آفریقا داره رو غارت کرد زباله های  شیمیاییشو

ریخت توآفریقا خود آفریقائیهارو هم به بردگی گرفت

اینطوری ما شدیم عقب مونده 

آفریقا  بسیاری از کشورا شدن عقب مونده

عقب مونده  از خون خواری از دزدی

بدترین  شرور ترین دنیا آمریکا

هرکی یک جا نعمتی داره آمریکای آدم کش جهان خوار خون خوار سروکلش پیداست

گزینه رو میز این شیطان هالیودی بیرحم بیمروت بدکار زوره

ایران عین گوسفندی که از شر آمریکا گریخته و حالارهبر داره

ولی فقیه داره مرجع تقلید داره اصلا مایه تقلید استعمارات آمریککاست

همه میخوا عین ایران سایه شوم آمریکا رو از سر خودشون کم کنن بدآموزی داره

من یک تند رو هستم از نظر آمریکا

یک منافق خودفروخته بی مخ روشنفکر

زندان گوانتانامو حق آمریکاست

زندان اوین برای ما جیزه

بمب شیمیای آمریکا بزنه تروریسم

رو نابو کردده ما بمب برای دفاع درست کنیم جیزه

انتخابات تو آمریکا تقلب میشه مردم میریزن تو خیابون کشته میشن

زندانی میشن صداشم در نمیاد

اینجا میش حق انتخاب نهضت سبز

حقوق بشر یعنی اراده و خواست یک درصد سرمایه دار آمریکایی

زور فتن گزینه روی میز آمریکاست

آمریکا شیطان بزرگه

شیطان مجسم انسان نما

وسائل لوک ماشین لوکس میده 

نیازهای واجب دارو نمیده

این یعنی چی

دشمن خون خوار نژاد پرست مخملی

فیس بوک و تلگرام و اینستاگرام و واتسب و وایبر

فارسی وان و...از هرروشی وارد میشه

عین موش کور که چندین سوراخ داره

ازش بیزارم هرچی میکشیم زیر سر آمریکاست

[ پنج شنبه نهم دی 1395 ] [ 0:12 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

زلزله اومده بود زیر پام میلرزید خیلی میلرزید عقل میگفت; فرار کن

خواستم فرار کنم بدوم فرار کنم دیدم مامانم لای پتوهاش گیر کرده

دیسکشو عمل کرده پاهاشم درد میکنه همه جا میلرزید پاهای مامانم

لای پتو زندانی بود نمیدونم چه حسی داشت

اون زمان

یک ندایی گفت کمکش کن یک ندایی گفت تو هم مثل بقیه فرار کن

خونه رو سرت آوار نشه یک ندایی گفت تو تضمین میدی بری 

تو حیاط زمین دهن وا نکنه ببلعتت

دیدم راست میگه رفتم سریع پای مامانمو آزاد کردم

دستشو گذاشت رو شونم با آخرین سرعتش فرار کردیم

یک احساسی گفت میشه تعداد زمین لرزه ها زیاد تر بشه

تا یکبار با یک ریشتر بالا نیاد

 

[ سه شنبه هفتم دی 1395 ] [ 20:23 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

[ سه شنبه هفتم دی 1395 ] [ 20:11 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

یاالله یا الله یاالله توکل به تو

یاصاحب الزمان توسل به تو

بی صلاحم

السلام علیک یابقیه الله العظم

السلام علیک یا اهل البیت النبوه

[ سه شنبه بیست و ششم مرداد 1395 ] [ 14:37 ] [ رقیه خاتون ]

[ یک نظر ]