به ياد منجي

دل نوشته با خدا و صاحب الزمان

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام صاحب الزمان مولای من

ازابتدایی سبد بیست تا نون میگرفتم تا خونه ڪج ڪج میومدم ترقی ڪردم با دوچرخه نونا گرون شده بود دونه ای پنج زار مردم تا مشهد صف میبستن به من میگفتن نون برای مشهد میخوای زیاد میبری مشهدیام از اینجا میخریدن نونش خوب بود میزاشتم دسته دوچرخم مخصوصا از وقتی مد شد از عبدل...ه آبادی خیلی شلوغ بود از نون وایی شلوغ میومدم طلبڪار ڪه بردار ظرفارو بشور صف واستادنم ڪاره از چهارده سالگی ظرفا افتاد با من تا الان از ڪی چای افتاد با من یادم نیست اصلا ڪسی زورش میاد چای بده دستم فڪر میڪنن به آبدارچی چای میدن از بی عرضگی تبدیل شدم به پادوی دست همه ثدنفریڪ جا دستور میدن حالا سنم بالا رفته الحمدالله ڪار ڪنم ڪارای مامانمو انجام بدم قبلا چهار تا بودیم جوجه به جوجه هرڪی رفت تو ڪوچه موندم خودم همه ڪارا افتاد به من نه حقوقی و نه ثنواتی و نه بازنشستگی من طرف حسابم با ڪیه

چون دیپلمم باورشون نمیشه گذر زمان رو حس نکردن

باورشون نمیشه داره سی و چهار سالم میشه

مشکلات ازدواج ...

از بیست و هفت سالگی دعا و نماز ...

اطلاعات عمومیم بالاست ولی مدرک ندارم

افسردگیم خوب شد الحمدالله

من من غیر کدو میخوام

مامانم روز به روز ناتوان تر میشه و حساس تر هفتاد سالشه

بابام هم داره بارم میاره برای کاراش هفتاد و چهار سالشه

 

من هم ناتوان تر میشم خواهرام همه دیسک کمر دارن

من شونم میسوزه کمرم درد میکنه مشکلات ازدواج 

مشکلات مالی معدم اعثابم حساس تر میشم پا به سن گذاشتم

خواهر کوچیکم چند ساله رفته خونش

و البته تنها نیستم الحمدالله ولی فعلا...

مرغ خونگی داریم رب و همه کارا سنتی فقط ماشین لباسشویی اتوماتیک که شونم میسوزه

هیچ چیز اتوماتیک دیگه ای نداریم تازه شیره و گردو لال کردن و کارای باغ ...

ربنا لا تحملنا مالا طاقه لنا

الحمدالله کربلا رفتم  

یاحق

[ شنبه چهارم فروردین 1397 ] [ 0:41 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا صاحب الزمان

کارگر چینی در خدمت آمریکا جنس چینی کالای بازار ایران عجیب نیست؟! 

من از ظهر که گفت خدمه کشتی چینی بودند و همه نجات یافتند شک کردم

و تا گفت کشتی سالم ماند و متعلق به آمریکا بود یقین بردم

دسیسه آمریکای مکار است و یکهو رفتم به انفجار برج های دو قلوی آمریکا

در حادثه یازدهم سپتامبر اتفاقا آنجا ساکنین برج دو قلو یازده سپتامبر یک کشته آمریکایی و یهودی نداشت

در هواپیمایی که برج ها را منفجر کرد هم یک کشته آمریکایی  یهودی نداشت

عجیب نیست که اینبار هم حادثه در نفتکش ایرانی ایرانی های گرانقدر همگی شهید شدند

و بقیه که ایرانی نبودند همه نجات یافتند  در کشتی آمریکایی 

یک آمریکایی نبود؟!

اصلا آمریکای مشکوک این روباه کفتار نمای چه بگویم

اولئک کل الانعام

آمریکا را با حیوان نمیشود مثال زد حیوان ها شرف دارند ادعای شرف میکنند

من از ظهر گریه میکنم که الهی مکرشان گریبانشان را بگیرد

الهی خون هموطنانمان گریبانشان را بگیرد 

آن کشتی و نفت هایش هم حکایت پول های بلوکه ما در این چهل سال 

کار آمریکا با ما دشمنی است از دیرباز

آن کشتی و نفت هایش از جیب هر ایرانی سرشکن بین ایرانیان

و مکر و مکر الله والله خیر الماکرین

و در سوره توبه آیه سی و دو خداوند فرموده اند.:

کافران میخواهند که نور خدا را با دهانشان به نفس تیره و 

گفتار جاهلانه خود خاموش کنند و خدا نگذارد تا آنکه نور خود

رادر منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند 

هرچند کافران ناراضی و مخالف باشند.

سی یا سی و دو خدمه ایرانی شهید شدند یعنی سی  دو همسر

بیوه شدند یک همچین چیزی مادرانی داغدار پدرانی دلسوخته

سی و دو خانواده متلاشی شده فرزندانی بی پدر ...

دامنه دار است...

ایران به غم نشسته

الهی خون ایرانی ها عاملان این حادثه بودار مشکوک را بگیرد

والله دایناسور های انگل نمایند عاملان این جنایت

دایناسور هم دایناسورهای قدیم نفت میشدند خاصیت داشتند

این آمریکا دست خبیسش از پشت صحنه پیداست

مرگ بر آمریکا

یک انقلابی ایرانی هموطن داغدار برادران خدمه ام

 

 

 

[ یکشنبه هفدهم دی 1396 ] [ 20:11 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

شفاف سازی بشر از نظر آمریکا 

بشر در واقع همان یک در صد سرمایه دار آمریکائی است

بشر موجودی است  که حقوقی دارد و به آن حقوق بشر میگویند

و حقوق بشر مربوط میشود به همان یک در د سرمایه دار آمریکائی

بقیه هم در جهت منافع یک در صد سرمایه دار آمریکائی بشر محسوب میشوند

و بقیه دنیا باید بمیرند چون جزو بشر نیستند که حقوقی داشته باشند

من هم باید بمیرم چون منافعی برای آمریکا ندارم 

 

ولی من اعتقاد دارم به گفته امام حسین ع برگرفته از قران

هرکجا باشید مرگ شما را در می یابد هرچند در برجهای محکم باشید

هیهات منه الذله

 

[ چهارشنبه سیزدهم دی 1396 ] [ 0:56 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا صاحب الزمان 

چقدر تنین صداشون قشنگ بود دنیا بی ارزش میشه 

آروم میشی

حالت خوب میشه

فکر میکنی صدای ابراهیم هادی هستش

ما عین سیل اغتشاش گران را برمیکنیم وومیبریم به جهنم

کشور ما جای شورشی نیست

ما از رهبر جدا نمیشویم

گرانی هیچ ربطی به رهبری ندارد

دست های کارگردانان اصلی آمریکا  اسرائیل از پشت پرده پیداست

منافقین عروسک خیمه شب بازی آمریکا و اسرائیل هستند 

ضد انقلاب میخواهد ما را از رهبری جدا کند 

ولی کور خوانده است

اگر یک افریطه پیر برای منافقین ما دعا میکند

ما هم تلاش میکنیم هم دعا ما هم بلدیم 

برای رهبری دعا کنیم

برای رهبری خون بدهیم

رهبر برای ما تلاش میکند

که زیر دست گرگ صفتان نرویم 

آمریکا و اسرائیل مخمل نما

امام حسین علیه السلام برگرفته از قران فرمودند

هرکجا باشید مرگ شمارا در می یابد هرچند در برجهای محکم باشید

جانمان فدای رهبر

[ دوشنبه یازدهم دی 1396 ] [ 11:56 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم سامرا تو وسط ظهر گرمترین روز تابستون یک پسر عرب ضد داعش به صورتش چفیه بسته بود همینجوریشم نمیشد تو اون جیغ آفتاب نفس کشید تو ترمینال مملو از اتوبوس محافظ بود

[ چهارشنبه دهم آبان 1396 ] [ 22:56 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

از کربلا اومدیم کاظمین

محل پیکر مطهر امام موسی کاظم ع و امام جواد 

امام هفتم و امام نهم

بعد پیادمون کردن عراقیه با گاریش اومد خندان به من گفت راه دوره

گفتم ویلچر داریم

راست میگفت راه دور دور دور 

بابام جدا شد

من و مامانم یواش یواش رفتیم سمت حرم

برو که برو یک مسافتی رو از جایی که اتوبوس

پیادمون کرده بود رفتیم تا رسیدم به مسافتای دیگه

انقدر رفتیم که رسیدیم داخل حرم شدیم داخل صحن اصلی شدیم

نصفه شب راه افتادیم از کربلا اذان تو ماشین بودیم تا به ترافیک بغدادنخوریم

وقتی رسیدیم بماند که توی تفتیش مامانم بد و بیراه میگفت چرا مبایلتو آوردی از هتل

باید بدم تفتیش تو امانات

انقدر رفتیم که به داخل حرم امام موسی کاظم امام هفتم ع  امام جواد امام نهم ع رسیدیم

اما مامانم نماز صبح رو که خوند گفت بریم دیگه

من هنوز خود ضریح رو ندیدم ضریح امام موسی کاظم ع  امام جواد ع

ندیده برگشتیم من نماز صبح  دو تا دورکعتی نماز زیارت 

خوندم حالا چی تو اون دو رکعت نیتم بود یادم نیست

فکر کنم دو رکعت نماز زیارت دو رکعت نماز هدیه به امام زمان

یادمه هوا گرگ ومیش بود داخل حرم صدای جیک جیک گنجیشک بود 

حس خوبی بود 

یادم میاد عراق همش بدو بدو بود توی یکهفته 

برعکس مکه خواب در کار نبود و استراحت

البته مکه من بیست و سه سالگی رفتم ده سال قبل

وهابیا آتش زیر خاکستر بودن

به نظر راحت میرسید 

عین آرامش قبل طوفان

خاطرات عراق شلم شوروا یادمه یکهفته شب و روز خاطره

کاظمین دو گنبد کنار همه  چهار تا مناره داره تو عکس و توخواب گنبدای کنار هم  رو

دیدم اما تو بیداری ندیدم یکطوری قرار گرفتیم که ندیدم

حسرتش به دلم موند

[ سه شنبه یازدهم مهر 1396 ] [ 21:14 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام

همه میگویند لبیک یا حسین علیه السلام

 

همه کسانی که بعد حسین ع آمدند

کوفیان حسین را دعوت کردند

بیا میوه ها رسیده...

اما وقتی آمد جلودار لشکر دشمنانش بودند

همان امضا کنندگان نامه خیانت کردند

و حسین ع میگفت 

هل من ناصر ینصرنی

حالا هزار و چهارصد و...سال است

که از شهادت امام زمان سال شصت و یک هجری گذشته

حالا امام زمان ما سالهاست آواره بیابان هاست

و ما میگوییم لبیک یا حسین

من عاشق حسین فاطمه س هستم

در کربلا و عراق با مادر پیرم ...

بگو لبیک یا حسین

امن هم میگویم لبیک یا حسین

اما بیا بگوییم لبیک یا بقیه الله

 

هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است

[ سه شنبه یازدهم مهر 1396 ] [ 15:17 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

خوندم نوشته بود 

اگر بنده مومن دلگیر نمیشد 

برسر بنده کافر سربندی میزدم که سردرد نشود

دلم گرفته غمگینم

برای هیچ کس مهم نیست

چون من جنس برتر نیستم

[ یکشنبه دوم مهر 1396 ] [ 21:0 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم رقتیم مهمونی راه برگشت قرار شد با ماشین خواهرم بیایم یک پلاستیک پوست خربزه  هندونرو گفتن من ببرم هشت کیلو میشد با شیشه عرق چهل گیاهم واستادیم دم در خواهرم بیاد ببرتمون دیدم مامانم داره لنگان لنگان میره فکرشم نکردم با پلاستیک پوست خربزه و هندونه رفتم هرچی رفتیم هرچی نشستیم خواهرم نیومد برسونتمون نیم ساعت بیش از نیم ساعت مورچه مورچه مسافت طولانی رو اومدیم شونه راستم مامانم دستشو گذاشته بود شونه چپم کیفم عرق چهل گیاه و پلاستیک پوست خربزه  هندونه هرچیم قر زدم مامانم گفت برای مرغا میخوام خواهرمم اون خواهرمو برد دوازده کیلومتر شهرک وقتی رسیدیم خونه اومد نمیدونستم تقصیر خواهرمه مسئولیت رسوندن مارو به عهده گرفت بعد خواهر شهرکیمو رسوند یا تقصیر خواهر شهرکیمه که شوهرش نیومد دنبال اصلا اگر من نمیرفتم دنبال مامانم فکر نمیکردن مامان هفتاد سالشون ساعت دوازده شب چیکار کنه تو خیابون شایدم تقصیر وجدان لعنتی منه که باید جور هفت تا خواهر و برادر رو خودش یکتنه بکشه اصلا این وجدانمو پیدا کنم تیکه تیکش میکنم لامصب پیدا نمیشه خواهر شهرکیم سختس نبود بیاد خونه ما بخوابه مسواکش نبود خانم

[ جمعه هفدهم شهریور 1396 ] [ 0:48 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بقیه الله صاحب الزمان

سلام 

رفتیم شمال دو ماشینه

توی یک جاده رستوران بابام هفتاد و چهاره گفت این وعده مهمون من تو رودروایسی افتاد مرد قدیمه یکقرون دوزارو دیده یکبرگه آوردن انتخاب کنین ما جوجه سفارش دادیم هممون

بیخیال اون برگه و لیست غذاش

یکشوهرخواهرم با پسرش با ماشین اون شوهر خواهرم  اومده بود

به پسرش گفت آقا محمد خان من دنباله داره میگم آقامحمدخان قاجار

انتخاب کن اونم لیستو برداشت سلطانی سفارش داد جالبه به

هیچ کدوممونم تعارف نکرد مام گفتیم بزار سلطانی نخورده بمیریم

آخرشم بابام حساب کرد همرو بقیه ما از همه چی که داشتیم بین

همه تقسیم کردیم

 

 

 

[ سه شنبه شانزدهم خرداد 1396 ] [ 2:49 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

روزانه ایرانسل صد تومن همراه اول دویست تومن میدادم 

عده ای گفتن پولتو میخورن هرکسی چیزی گفت

از بس صحبت واجب رو با پیام کوتاه و مبایل کوتاه میکردم

خواهرم بی تربیت گفت سزا نیست حرف بدی زد

سزا نیست بگم خیلی بد حرفی زد

به خودم نیووردم 

فقط با یک نفر روزانه

بقیه ولش

تا اینکه رفتم نجف بخشی از وسعت و زیبایی شو دیدم

عین مسجد النبی

عده ای میگن مردم نون ندارن بخورن

من میبینم ابنگو دارن به چه قطوری

من از دار دنیا یکجفت گوشواره قرضی... خواهر ادعا داره از اونه

خرج اضافه نمیکنم از واجباتمم میزنم

اونم بیا ببین هم طرازای من چه خرجا میکنن کیلو کیلو طلا تو گاوصندوقاشونه

خروار خروار گردناشون و...

من دل ندارم؟!

رقیه نیستم روزی پنصد ایرانسل دویست همراه اول نداشته باشم

کار میکنم در میارم به هرکاری غیر خلاف دست میزنم

 

[ پنج شنبه یازدهم خرداد 1396 ] [ 22:56 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم از حاشیه بگزریم سوار هواپیما باخلبان عراقی شدم شهادتین گفتم اشهد ان لا الله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علی ولی الله رسیدیم عراق فرودگاه مامان هفتاد سالم از بخس ویلچریا بابای هفتاد و چهار سالم جدا شد بره وضو  نماز 

تو هواپیما اذان گفتن اولش

ساعت عراق از ما یکساعتوو نیم عقب تره

تنها خاک عراق اولین بار نا آشنا شروع کردم به گریه و درد دل با امام زمان آقا به دادم برس من سی و خورده ای ساله

گرم درد و ول و گریه با امام زمان مامانمو دیدم داره با عصا میاد

رفتم کمکش زد تو برجک گریم ناتموم موند

تاموقعی مامانم اچک اچک رفت دستشویی به نماز نرسیدیم

من به خاطر آقا ثواب عراقم و تمام زحماتش هدیه به آقا امام زمان 

رضای الله رفتم ازسون خواستم توی عادت نباشم همه گفتن تو هم مثل همه تحفه ای همه دوست دارن عادت نشن ولی راهای ناهموار عراق

مامان پیر و مریضم با ویلچر باید میبردم ماشاءالله صد کیلو هست لااقل من خانم ناتوان هیکلی هیکلیا هم عرق جوش میشن هم وزن خودشونم باید بکشن حالا سوزن بزنم لاغر شم ثوابمم با همه مومنین

و مومنات و محبین علی ع و فرزندان فاطمه شریک و بیچارگان 

من حسود نیستم کی حسوده بخیله لعیمه وقتیم عادت میشم خیلی 

حالم بهم میخوره چطور من که از خودمم میمونم به مامان پیرم  بابام برسم گمرک ساکامون وسایل سنگین مامان بابام...

همینطوریشم هرشب توسلم به راه بود

در مونده شده بودم

شب و روز بیدار اونم من میگی تو ی مگه به زور نسکافه  قهوه

اهل دل میگن از اینکه چشم برزخی خواستی

اهل اعتقاد به دکتر و این چیزا میگن از دیری ازدواج

قرص اعصاب میخورم

خواب آوره یکشب میخوردم میخوردمو شب بیدار شو وقت نداشتم قهوه بخورم بدو سامرا بدو بغداد بدو حرم حضرت علی تو نجف بدو

امام حسین ع و عباس ع قربونشون برم کربلا من که تا ده خوابم تو خونمون

من  که توخونه نه اینقدر فعالیت دارم نه اینقدر کم خوابی ده صبح

بیدار میشم برای انسولین مامانم میزنم

کرامات عجیبی آدمای غریبی دلتو میخوندن عراق عجیب غریبی 

راسش امام حسین ع کلی عاشقش شدم

ابوالفضل عباس رو عین بانو زینب کبری به برادری گرفتم برادری کرد عجیب غریب

اصلا سفرش عجیب غریب بود رموز داشت ترس نداشت

سامرا و مسجد کوفه محل خلافت امام زمان  فکر کردم ایرانم عقلم جوری شد یادم رفت عراقه

مسجد سهله محل زندگی امام زمان حس صمیمیت گرفتم

عراق کربلا مثل مکه ده سال پیشم در رفاه نبودم اصلا مثل اون زمان در رفاه نبودم رفاه اون زمان زیاد بود مامانم ویلچر نداشت اتوبوس داشت و مکه برو برگرد

مدینه نزدیک مسجد نبی ع نزدیک بقیع یک اتاق تنها داشتم روبروی بقیع تو مدینه همش اونجا زیارت نامه خوندم بخور و بخواب بود در کل

کلرو میزدم میخوابیدم تو عربستان من خستم چای سازو میزدم 

اصلا با مامانم دعوا دعوا داشتم به منچه من چای دم کنم فحش  فحش کاری برو بخواب خستم این بود

حالا این عراق از اتاق بیا بیرون دو لیوان چای ببر اتاق بخورن باز و لیوان دیگه فلاکسمون دست دوستمون بود دوستمون نورنس پانس سومیجن به بانو زینب کبری گفتم ببین منم عین خودت از اسب زیر اومدم

برو پایین تو نجف و عراق بیست و یک مله تو نجف فلاکسو آب جوش ن اوه یادم رفته برو چای بیار اوه قند یادم رفت مکه مدینه برو بازار همش خرید اینجا اونقدر پول در اختیارم نبود 

حالا به ساخت عتبات عالیات کمک میکنم گفتن پولتو میخورن گفتم اعتماد میکنم تا رفتم نجف چشمم به صحن  شبستان حضرت فاطمه افتاد زدم زیر گریه زار زار یک خانمی اومده گم شدی تعریف کردم یگه دست بزن کمرم درد میکنه من گریه که مگه من کیم اون ه دست بزن من پس بیا از گریه هام خول بازار از نظر بعثیا 

خلاصه مکه با وهابیا چنان حماقتی داشتم تو اتاق تنها برو پشت بوم لباس پهن کن اینجا چنان ترسی تنها تو هتل نمون تنها نرو رستوران جون عرب زیاد داره پشت بومم نمیرفتم برای لباس پهن کردن

عوض شده بودم کن فیکون

[ یکشنبه هفتم خرداد 1396 ] [ 0:4 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم البه الرحمن الرحیم

سلام

در کربلا قسمت تل زینبیه یک تلوزیون گزاشتن شروع کردن از کسانی

که منزل به منزل با حسین ع بودن و ریزش کردن به گفتن

نکته جالب

توی یک منزل عده زیادی هستن امام حسین ع به همشون میگه

از دنیا و مالش که بهتون نمیرسه هیچ اگر با من باشید هنگی شهید میشید

عده بسیاری ریزش میکنن

جوری که من فهمیدم 

در منزل زباله عده کثیری ریزش میکنن

و فقط یارای حقیقی میمونن

و فکر کنم زباله از اون زمان به آشغالای به درد نخور گفته میشه

امان امان امان

[ جمعه پنجم خرداد 1396 ] [ 22:45 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

ساعت یک خوابیدم دو شب بیدار شدم به سمت بغداد 

ماشین پیادمون کرد بعد کلی پیاده روی من و مامانم سوار ویلچر بود

رفتیم رسیدیم به حرم امام جواد که امام نهمه و امام هفتم موسی کاظم درست گفتم؟!

امام هفتم و امام نهم با همن مگه نه؟!ما کاروانمون یک مداح داشت

از کاروان تو بغداد فرد افتادیم گم شدیم زنگ زدم مدیر کاروان برنداشت گوشیش تو

امانات بود گوشی و کفش عراقیا راه نمیدن

میزارن تو حرم بخوابی

زنگ زدم برداشت گفتم روبروی فلافلی حالا فلافلی فراوون

پرسیدم کاروان ده دقیقه تقریب دنبال فلافلی میگشت

زنگ زدم جلوی ماشینا درب خروجیم

یادم از حرف روانشناسی آقای فرهنگ افتاد با آدرس دادن خانوما

مارو پیدا کردن

 

روحانی برای خوشکلی کاروان

امام هادی که امام دهم باشن امام حسن عسکری امام یازدهم به همراه بانو نرجس خاتون مادر امام زمان و بانو حکیمه خاتون عمه  امام زمان سامران

سامرا زیارت عاشورا خوندم با صد لعن

گفتم تا موقعی رفتیم دستشویی طول کشید

باز نماز زیارت به نیابت مومنین مومنات حق داران خودم 

محبین علی ع و فرزندان فاطمه س

سرداب نتونستم برم مامانم ویلچر داشت با مامانم بودم 

داخل گنبد نتونستم برم

ترسیدم لفتش بدم گم شم مامانم بمونه خون کاروان بیفته گردن من

اگر تو این لحظه ها داعش بیاد ولی در عراق از داعش نترسیدم

زیارت عاشورا و دعای توسل و دعای عهد دعای عالیه المضامین

هرکجاباشید مرگ شما را در میابد هرچند در برج های محکم باشید

توی قرانه این یک آیه هست

روی سخن امام حسین به همه ماست

تا زمان مرگ نرسه فرشته ها مواظبن جن  انس تا برگردی

 

 

[ پنج شنبه چهارم خرداد 1396 ] [ 19:13 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

یک با معرفت برای من دعا کرد برم عراق سامرا کربلایی بشم گفتن راه سامرا تازه باز شده

خواب دیدم دریاییی پر اردک هست نوشته بود به مهمانی دعوت میشوید

از قضا ظهری رفتیم ظهر کوفه وادی السلام

مزار هود و صالح دو رکعت نماز زیارت هود و صالح و کل وادی السلام به نیابت تمامی مومنین و مومنات  و محبین علی ع  و فرزندان فاطمه س و حق داران خوندم قبرستان مومنین شنیده بودم هر مومنی هرجایی بمیره میاد وادی السلام

تصوری ازش نداشتم تقریب بیست و خورده ای کیلومتره عرضش خاطرم نیست

ولی بزرگ بود بزرگ نفهمیدم چقدر ما از یک در رفتیم هود و صالح از همون در اومدیم بیرون مقداری توی یکجاده طولی! پیاده روی کردیم روبروش یک  در دیگه بود رفتیم یک فرد ایرانی با پرچم ایرانی دفن بود نشنیدم گفتن چرا شهید شده غریبانه اینجاست نشنیدم کمی رفتیم از پله ها دو سه پنج تایی رفتیم پایین یک حیاط بود باز دو سه پله رفتیم پایین اتاقی بود بین این وادی السلام گرم تب دار خنک پنکه داشت آدم حس میکرد برگشته ایران

خونه خودش مقام امام زمان بود در آغوش گرفتمش دو رکعت نماز نماززیارت به نیابت 

تمام مومنین و مومنات حق داران و محبین علی ع و فرزندان فاطمه س خوندم دعای عهد داشت خوندم مقام امام صادق تو اون اتاق دیگه بود

مقام امام صادق رو در آغوش گرفتم مقام امام صادق صاف  بزرگ بود مقام امام زمان انهنا داشت حرفه ای دخیل میبستم 

میچسبیدم بهش اومدن جدام کردن باز رفتن باز رفتم دخیل بستم یک مسجد سبز تو یک قاب در باز شیشه ای بود گفتم چرا درش بازه یک خانمی گفت اینجا کمک نکن گفتم هر کی برداره صدقه سر امام زمان رو برداسته دلم یومد کمک کردم یک 

آقایی اومد به اون مسجد سبز شیشه ای اشاره کرد به من  گفت هدیه به امام زمان یک کمک بیشتر کردم

گفتم خوب همین برق و این آقا و این پنکه خرج داره بیخیال صدقه سر امام زمان

به پسر آشنامون گفتم نماز بخون گفت وضو ندارم گفتم تیمم کن بلد نیستی خندید گفت چرا

همینطور نشست حرص میخوردم حیفم میومد آب خرید یک آب به من داد بابام خورد مامانم خورد من خوردم برکتی بود بقیشو بعد خوردم میگه رقیه خانم شما گرمتون نیستش خندم گرفته خوب گرمه ولی من از تو گر میگیرم بعضیا عرق میکنن

نمیدونم تو جسمم نبودم

 

 

[ چهارشنبه سوم خرداد 1396 ] [ 17:51 ] [ رقیه خاتون ]

[ بدون نظر ]